X
تبلیغات
رایتل
ای یک دله ، صد دله ، یک دله کن/مهردگران را ز دل خود یَله کن                         یک صبح به اخلاص بیابردرِما/بر نیایداگر کام تو،ازما گِله کن
تمام حقوق این پایگاه و مطالب آن متعلق به [مفاتح الغیب]وکلیه مطالب تحت حمایت قانون کپی رایت بوده وهرگونه کپی شرعاحرام وقابل پیگرد قانونی می باشد

پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
  پیرزن قبول کرد
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام...