X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
ای یک دله ، صد دله ، یک دله کن/مهردگران را ز دل خود یَله کن                         یک صبح به اخلاص بیابردرِما/بر نیایداگر کام تو،ازما گِله کن
سلام دوستان وبازدیدکنندگان عزیز ومحترم : ضمن تشکر از ابراز لطف تمامی سروران استدعا دارد برای پیشگیری از سوء استفاده افراد فرصت طلب از درج آدرس ایمیل وسایت ووبلاگ ویاتلفن درکامنت ها خوداری فرمایید درغیر اینصورت باعرض پوزش از تایید کامنت معذوریم )
پست الکترونیک :zekr255@Gmail.com
تلفن : 976 976 7 0915
تماس تلفنی فقط جهت استخاره واعلام آمادگی ازدواج( قبل ازاستخاره پست عوامل تضعیف دین را مطالعه فرمایید)
پیام ویژه :      
تمام حقوق این پایگاه و مطالب آن متعلق به [مفاتح الغیب]وکلیه مطالب تحت حمایت قانون کپی رایت بوده وهرگونه کپی شرعاحرام وقابل پیگرد قانونی می باشد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم

  من رفتنی هستم! 

                                                

اومد پیش من؛ حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

گفت :یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم

گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم

گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟

گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.

گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده

با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم نیست؟

فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش

گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم

کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن

تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم

خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم

اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت

خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد

با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن

آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی

سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم

بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم

ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم

مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم

الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو

قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون

واسه خدا عزیزه

آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی

چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه

بیماریت چیه؟

گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟

گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:

نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه فلانی

...مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟  

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد